تبليغاتX
از قطره تا دریا
.: قطره دریاست اگر با دریاست .:. ور نه او قطره و دریا دریاست :.

فردا هایی که هیچ وقت نمیرسند هم بهانه خوبی است برای امیدوار بودن،برای زندگی بهتر داشتن،برای یک نفس راحت کشیدن،خدایا شکر.

GOOD FRIENDS are those WHO CARE without hesitation,WHO LOVE without limitation,and WHO REMEMBER even without communication

هميشه ابرا گريه ميکنن ولی همه عاشقه ستاره ها ميشن، دل ابرا پره. يادت باشه چشمکه ستاره ها ابرا رو از يادت نبره.

همواره قانون علت و معلول را به خاطر اوريد: کردارتان چرخ تقديرتان را به کار مياندازد.

هلن کلر: آن چه که هستی هديه خداوند به توست. و آن چه که ميشوی هديه تو به خداوند است. پس بي نظير باش تا بهترين هديه رو تقديمش کنی.

هيتلر به ناپلون گفت:ما براي شرف ميجنگيم ولی شما براي پول.ناپلون جواب داد و گفت:هر کسی براي چيزی که نداره ميجنگه.

حضور هيچکس در زندگيه ما اتفاقی نيست، خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده براي کمال ما. خوش آن روزی که دريابيم راز اين حضور را!

خدا زمين را آفريد آرامش گرفت زمان را آفريد آرامش گرفت زنان را آفريد آرامش گرفت مردان را آفريد آرامش زمين و زمان و زنان را گرفت

خدايا ، ما را به راه راست هدايت فرما ، اگه نشد راه راست را به سمته ما کج فرما ...

اين تويی: O-----<-----<
اين هم منم: o-<-<
گرفتی مطلبو؟؟؟بابا ميگم:کوچیکتم.

TAK ZANG yani
Ta
Akhare
Khate
Zendegim
Asheghe
Negahe
Ghashangetam

اي با صفا تو را ميزنم صدا
گر داشتي وفا اس ام اس ميفرستادي گدا

اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد! خاک بر سرم!
اگه تویي اوني که دلم مي خواد حتما خرم!

مرداب برای به دست آوردن نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره، پس اگه کسی رو دوست داری، برای داشتنش سالها صبر کن.
 
در عشق تو از بس که خروش آوردیم
دریای سپهر را به جوش آوردیم
چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت
رفتیم و زبانهای خموش آوردیم
مختارنامه/عطار

اندر دل من بدین عیانی که تویی
وز دیده من بدین نهانی که تویی
وصاف ترا وصف نداند کردن
تو خود به صفات خود چنانی که تویی
خواجه عبدالله انصاری

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
بی مونس و بی رفيق و بی همدم و جفت
زنهار به کس مگو تو اين راز نهفت
هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت

الله به فریاد من بی کس رس
فضل و کرمت یار من بی کس بس
هر کسی به کسی و حضرتی مینازد
جز حضرت تو ندارد این بی کس کس

اي عشق مرا به شطّ خون خواهي بُرد
چون قيس به وادي جنون خواهي بُرد
فرهاد صفت در آرزويي شيرين
دنبال خودت به بيستون خواهي بُرد

من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

ای کاش دلم اسیر و بیمار نبود
در بند نگاه او گرفتار نبود
من عاشق واو زعشق من بی خبر است
ای کاش دل و دلبر و دلدار نـبود

چون عود نبود چوب بید آوردم
روی سیه و موی سپید اوردم
خود فرمودی که نا امیدی کفر است
فرمان تو بردم و امید آوردم
خواجه عبدالله انصاری

در مذهب عاشقان قرار دگر است
وین باده ناب را خمار دگر است
هر علم که در مدرسه حاصل گردد
کار دگر است و عشق کار دگر است

ای جمله بی کسان عالم را کس
یک جو کرمت تمام عالم را بس
من بی کسم و تو بی کسان را یاری
یارب تو به فریاد من بی کس رس

من مانده ام و شعر سرودن بی تو
از خواب غزل پلک گشودن بی تو

در بستر بی رحمی و خون زاده شدم
از اول عمر با جنون زاده شدم
خاکستریم .دست خودم نیست عزیز
ققنوسم از آتش درون زاده شدم

چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است
خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟
خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود،
صید را زنده گرفتن هنر صیاد است

کم نامه‌ی خاموش برایم بفرست
از حرف پرم گوش برایم بفرست
دارم خفه می‌شوم در این تنهایی
لطفاً کمی آغوش برایم بفرست

در دفتر شعر من صدا پنهان است
یک رود پر از ستاره در جریان است
من در سر خود ابر زیادی دارم
جیب کلمات من پر از باران است

در وطن مثل غریبانم،نمی دانم چرا
روز و شب سر در گریبانم، نمی دانم چرا
هر که از روی دل جانم فدایش می کنم
مثل عقرب می زند نیشم، نمی دانم چرا

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر مویی
یک شکر از هزار نتوانم کرد
خواجه عبدالله انصاری

درخت غم بجانم کرده ریشه
بدرگاه خدا نالم همیشه
رفیقان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگست وادم مثل شیشه

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!
ای حسرت روزهای شیرین در من!
بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من!
میلاد عرفان پور

دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک، ... چکار با پنجره داشت
قیصر امین پور

دلبرم اندر خيالم خود نمايي ميكند
در فراقش اين دل من بينوايي ميكند
او برفت و پشت پا زد بر دل و دنياي من
كار دل را بين كه بهرش بيقراري ميكند

دلم تنگ است امشب بهر زاری
به روی موج گریه تک سواری
صفای گریه ای در خلوتم را
نمی بخشم به سال خنده داری

کم زندگی مرا نمایش بدهید
تابوت برای من سفارش بدهید
باید بروم گور خودم را بکنم
لطفآ دو سه سطر مرگ را کش بدهید

سردم شده است و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه ی این قافیه را می دوزم

بیهوده در اضطراب ماندیم همه
در تاب و تب و عذاب ماندیم همه
این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد
عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه

با دیدن تو دست و دلم می لرزد
زیبایی تو چقدر وحشتناک است
انگار که چاره ای ندارم دیگر
دختر! پدر تو بود چوپان می خواست؟

من آمده ام که با تو راهی بشوم
آنی که تو از دلم بخواهی بشوم
دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!
می خواهم از این به بعد ماهی بشوم

در اوج یقین اگر چه تردیدی هست
در هر قفسی کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب، یعنی
توی چمدان ماه خورشیدی هست

گاه سکوت يک دوست معجزه ميکنه ، و تو مي آموزي که هميشه ، بودن در فرياد نيست .

در اوج دل نشاندمت ، در رهگذار زندگي
زمانه گر خزان شود ، توئي بهار زندگي

ديرگاهيست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئينه ز من با خبر است / که اسير شب يلدا شده ام
من که بي تاب شقايق بودم / همدم سردي يخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنيد / تا نبينم که چه تنها شده ام

زندگي پرتو عصر است که در بزم وجود
به نسيم مژه بر هم زدني خاموش است

بمون بگو چکار کنم ، دنيا پر از درد و غمه / تموم زندگيم توئي ، تو هم که اخمات تو همه !

همه دنبالت ميگردن ، فکر ميکنن گم شدي ، بگم تو قلب مني خيالشون راحت بشه !؟

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند ، تماشاي تو زيباست اگر بگذارند
به من عاشق مسکين به حقارت منگر ، دل ما وسعت درياست اگر بگذارند

بلند ترين شاخه درخت ، يک واژه را مي فهمد ، و آن هم تنهائيست

فرياد من از داغ توست ، اينگونه خاموشم نکن ،
حالا که يادت ميکنم ، ديگر فراموشم نکن

در سراي گل فروشان گرچه گل بسيار است
چون تو گل پيدا نمودن مشکل و دشوار است

هيچ کس تنهائيم را حس نکرد ، برکه طوفانيم را حس نکرد ،
او که سامان غزل هايم از اوست ، بي سر و سامانيم را حس نکرد

اي اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه بيمار من
اي غم ، تو هم لذت ببر از اين همه آزار من

عشق يک واژه زلال است ، تو بايد باشي ، قلب من زير سوال است ، تو بايد باشي
فال حافظ زدم آن رند غزل خوان هم گفت ، زندگي بي تو محال است ، تو بايد باشي

از فراق تو مرا هر نفسي صد آه است
از تو غافل نيستم اي دوست خدا آگاه است

گوهر دل را نزن بر سنگ هر ناقابلي
صبر کن پيدا شود گوهر شناس قابلي

شب شکست ، پيمان شکست ، عهدي شکست ، قلبي شکست
از شکست هر شکستي بر دلم آهي نشست

اگه به تو زل نميزنم ، رازي است که با نگاه فاش ميشود

تو را در عین دوری دوست دارم ٬ تو را با این صبوری دوست دارم
گل نرگس ٬ گل جاوید ایام ٬ تو را صد سال نوری دوست دارم

خاک شد هرکه بر این خاک زیست ٬ خاک چه داند که در این خاک کیست
سرانجام که باید در خاک رفت ٬ خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت

تنها داروئی که 2 خاصیت داره چشم های قشنگ توست
که هم آرومم میکنه هم داغون !

گاه برای ساختن باید ویران کرد ، گاه برای داشتن باید گذشت
و گاه در اوج تمنا باید نخواست . . .

صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر
این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش . . .

خدا از بهترین ها فقط یه دونه خلق کرده ، دقت کردید چقدر تنهایید . . . ؟

میل دریا گر کنی ، من دیده را دریا کنم
میل صحرا گر کنی ٬ من سینه را صحرا کنم
نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم
در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم

کلامت گرم و شیرین چون ترانه ، نگاهت دلفریب و شاعرانه
منم قایق به روی موج دریا ، تویی ساحل ، تویی لطف کرانه

عشق را رنگ آبي زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردي را سياه، دروغ را سفيد،
ولي نمي دانم چرا به تو که ميرسم نمي دانم مهرباني چه رنگي است . . .؟

به چه مشغول کنم ديده و دل را؟ که مدام دل تورا مي طلبد و ديده تورا مي جويد . . .

یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست
ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست

تو دفتر نقاشیهام رنگ چشاتو کم دارم ، بی معرفت نگام بکن فقط نگاتو کم دارم

نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغي بر سر دار ،
از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟ پياده مي شوم ، دنيا نگهدار

اگر خداوند يک آرزوي انسان را برآورده ميکرد من بيگمان دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم
و تو نيز هرگز نديدن من را . . . آنگاه نميدانم براستي خداوند کداميک را ميپذيرفت . . . ؟

آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت ، در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد، تعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت

هزار دليل براي دوست داشتن ، يک دليل براي دوست نداشتن
اون يک دليل رو به خاطر هزار دليلت دوست داشته باش

دوست دارم شب را به غم سر کنم ٬ دفتری را از اشک چشمم تر کنم
نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬ عشق را عنوان آن دفتر کنم


گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنياد مکن تو حيله و دستان را
تو غره بدان مشو که می نخوری
صد لقمه خوری که می غلامست آن را

غم عشقت بيابون پرورم كرد
هواي بخت بي بالو پرم كرد
بمو گفتي صبوري كن صبوري
صبوري طرفه خاكي بر سرم كرد

تا خاک مرا به قالب آمیخته اند
بس فتنه که از خاک بر انگيخته اند
من بهتر از اين نمی توانم بودن
کز بوته مرا چنين برون ريخته اند

ای دل تو به ادراک معنا نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
امروز ز می و جام بهشتی می ساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

نه یادم می کنی نه می روی یاد
به نیکی باد یادت ای پریزاد
عجب نبود کنی خاطر فراموش
فراموشی است رسم آدمیزاد

سحرگه برگ گل تر شد ز شبنم
نسيم آهسته زلفش ريخت بر هم
بياور عطر زلفش سوي خاطر
مرا فارغ کن از غم هاي عالم

به سیر باغ رفتم باختم من
نظر بر نو گلی انداختم من
الهی دیده خاطر شود کور
که دلبر آمد و نشناختم من

شب آمد تا شب وصلم دهد یاد
دهد خاک وجودم جمله بر باد
یقین می سوخت خاطر ز آتش دل
نمی کردش گر آب دیده امداد

بيا که از حد گذشت ايام دوری
کنم تا کی زمهجوری صبوری
اگرچه دوری از چشمان خاطر
ولی با دل تو دايم در حضوری

خیالت آورد بــر من شــبیـخون
مرا بر خوان احـــسانت شـبیخون
شبیخون زد به خاطر لشـکرغم
شبی آب آید از چشمم..شبی ..خون

دل من حالت پروانه دارد
به آتش سوختن پروا ندارد
به دل خاطر چو مرغ پر شکسته
به هرجا کو فتد پروا ندارد

بیا تا برگ گل نا رفته بر باد
گلی چینیم و نشینیم دلشاد
بت خاطر مکن تاخیر چندان
که تعجیل است عمر آدمیزاد

پيراهن خيس ابر تن پوش من است
صد باغ تبر خورده در آغوش من است
اين زندگی کبود اين تلخ بنفش
زخمی است که سالهاست بر دوش من است

از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای
جان را به وداع کوتهی روی بنمای
از جور تو در سفر بیفشردم پای
دل را به تو و تو را سپردم به خدای


نه اینکه بی تو نخندم...نه!
اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم,
تمام خطوط این خنده های خواب آلود,
با های های گریه های شبانه,
از رخساره ی خسته و خیسم پاک می شوند!

غمم بی حد و دردم بی شماره
فغان کاین درد من درمان نداره
خداوندا نداند ناصح من
که فریاد دلم بی اختیاره

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد

این کـوزه چو مـن عاشـق زاری بودست
در بنــــد ســر زلــــف نـــــگاری بودست
این دســـته که بـــــر گردن او می بینی
دستی اســت که بر گردن یاری بودست

یارب! نه دلم بسته‌ی غمهای تو بود؟
چشمم شب و روز غرق نماهای توبود؟
بر جرم و خطای من چه میگیری خشم؟
چون جمله به امید کرمهای تو بود

نا کرده گنه در این جهان کیست بگو
وانکس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من و تو چیست بگو

نی هفت بند صدائی داره آخر
که هر یاری خدائی داره آخر
همه میگن که عاشق کشتنی بی
که عاشق هم خدائی داره آخر

ای مثل غرور ساده ی آيينه فاش
کاری نکنی شکستگی آيد و کاش
ديدار تو با آيينه حرفی دارد
هم با همه باش و هم جدا از همه باش

برخیز و بیا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما

چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را

دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده
بلور قلب کوچکم ز دوریت ترک زده

خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است
پیدا نکنم همدل .دلها همه از سنگ است
گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست
گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است


صد جفا گل مي كند بلبل تحمل مي كند
دوستي آن است كه بلبل مي كند.

ليوان ز لبت بوسه گرفت من ز ليوان
ديدي ز لبت بوسه گرفتن به چه عنوان؟
از بس ز لبت بوسه چون قند گرفتم
از قند لبت من مرض قند گرفتم...

تجربه شانه ايست که طبيعت وقتي ما کچل ميشويم, به ما مي دهد!

ازدواج مثل دستشويي مي مونه .. اونايي كه تو هستن مي خوان بيان بيرون .. اونايي كه بيرون هستن اين پا اون پا مي كنن برن تو

کسي که مي ماند و نمي پرد به يک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است.
اُرد بزرگ

شيشه ها شكستنيست
زندگي گذشتنيست
اين فقط محبت است كه هميشه ماندنيست

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ٬ ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود
زنده را تا زنده است قدرش بدان ٬ ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود

بهترین پیروزی ، پیروزی بر نفس است ، ما با عوض کردن خود می توانیم تمام زندگی و گرایش های اطرافیان خود را به سادگی عوض کنیم

اشک بهترين پديده ي دنياست ولي تا زيباترين چيز ها رو از انسان نگيره خودشو تقديم نميکنه

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن…! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند…! و تو… هيچ وقت او را نديده اي

آرزوم بي تو محاله لحظه هام بي تو سواله
بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره
من نمي خوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستي راستي حس کنم تو رو تو دستم

عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي

مهربانت زندگي چه ناشكيباست

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا

دیگر دوریت را حس نکنم

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

شنيدم که شمشير يکي را دوتا مي کند بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند .

دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عاشق افرید چون عاشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عاشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم
قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم .

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

هیچ وقت گریه نکن چون هیچکس لیاقتش رو نداره ! اون کسی هم که داره طاقتش رو نداره !

تو اگر هیچ شوی گوهر زیبای منی
خودمانی با تو گویم که تو دنیای منی

ما دل فروشان دل به بازار محبت میبریم
هر چه داریم میفروشیم و محبت میخریم

اتل متل رفاقت ، دل به تو کرده عادت
برات دعا می کنم ، اینم رسم صداقت

من در یک ماموریتم، ماموریتی برای دوری از تو، ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم در یک کلام : ماموریت غیر ممکن!!!

توآسمون عاشقی ستاره پیدانكنی
مدیون اشكای منی اگه فراموشم كنی

بیشترين تاثير افراد نيك زماني احساس ميشوند كه از ميان ما رفته باشند
( رالف والد وامرسون)

ما به وسيله انديشه هاي خود ترقي ميكنيم و از نردبان تصوري كه از خويشتن داريم بالا ميرويم
( اوريسون سوئت ماردن)

دانشي را كه در جهان است تنها در جهان ميتوان بدست آورد نه در كنج اطاق!!!!!

خود را مقيد كنيد كه از حد انتظاري كه ديگران از شما دارند فراتر برويد
(هنريواردبيچر)

روح دروني خود را زيبا كنيد تا شخصيت دروني و بيروني شما يكي شود
( سقراط)

به خصلت هاي خود بيش از آبرو و حيثيت اهميت دهيد زيرا : خصلت ها نشانه واقعيت وجودي شماست در حالي كه آبرو و حيثيت نشانه طرز تفكري است كه ديگران در باره شما دارند.

الهی فندق بشی ، سنجاب بشم گازت بگیرم !

غزال خوش صدا توئی ،
شیرین تر از عسل توئی
بین تموم آدما ،
نگین بی بدل توئی

بس که در تدبیر فردا مانده ایم
با همیم اما چه تنها مانده ایم
در کلاس جمع و تفریق زمان٬
عاشقیم اما تنها مانده ایم

لبهاي مرا از همه استثنا کن
يک ماچ خصوصي به لبم اهدا کن !
اي دولت عشق در لبانت! لطفا
اصل چهل و چهار را اجرا کن

همان طور که تیرها راه های بسیاری را طی می کنند تا به هدف برسند...
هزاران عمل در حال انجام هم ممکن است به یک هدف منتهی شوند.
هنری پنجم، پرده اول، صحنه دوم.

تا چيزي از دست ندهي چيز ديگري بدست نخواهي آورد اين يک هنجارهميشگي است

ترجیح می دم روی موتورسیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه تو کلیسا باشم و به موتورسیکلتم فکر کنم
((( مارلون براندو)))

چنانکه گویی کسی تو را نمی بیند
عشق بورز
چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای
بخوان
چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود
زندگی کن
چنانکه گویی بهشت روی زمین است

حديث عشق من و تو،حديث ابر بهاريست،تو از قبيله لبخند،من از قبيله اندوه.
فضاي فاصله صد آه،فضاي فاصله صد کوه،تو از سپيده و نوري،من از شقايق گلگون.

غمگین و بی قرارم زخمی تر از زمانم
وقتی تورا ندارم نفرین به هرچه دارم

تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

راز دل با يار محرم هم نبايد باز گفت
روزي آن محرم اگر بيگانه شد تکليف چيست ؟

عيب کار از جعبه تقسيم نيست ،
سيم سيار دل ما سيم نيست
اين هم هزاران طول موجش،
ديش احساسات ما تنظيم نيست

اندکي آهسته تر زير اين باران بمان ، ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت کند

اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است
به چشمانت قسم ، با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است

کاش چون پرتو خورشيد سحر از پنجره مي تابيدي ز پس پردي لرزان حرير رنگ چشمان مرا ميديدی. زيباترين سلام دنيا طلوع خورشيد است پس اولين آنرا بدون غروباش تقديم به تو ميکنم

Love is not only made for lovers,it's also for friends who love each other better than lovers

سعی کن تو زندگی اميدوار باشی،هيچوقت حسرت چيزايي رو که نداری نخور،مثله عقل،انسانيت، درک بالا، شعور،...حالا مگه من که دارم چی کار کردم!

تو سيب سرخ کدامين درخته پرتقالی که هر دانه ی انارت به سرخی آلبالوهاي درخته موز است ای گلابي من

آنانکه زما دور ولی در دل و جانند .بسیار گرامی تر از آنند که دانند

من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم
دلِ هر کس دل نیست
قلبها ، ز آهن و سنگ
قلب ها ، بی خبر از عاطفه اند
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
سیلِ سیالِ نگاهِ سبزت،
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم؛
و در این راه تباه،
عاقبت هستی خود را دادم
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست

شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است

چشم من ، چشمه زاینده اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
درنگاه تو رها می شدم از بود و نبود

هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

با اينکه مي دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم
با اينکه مي دانم پرستش کار کافر است مي پرستمت
با اينکه مي دانم آخر عشق رسوايي است عاشقت مي شوم
پس گناهکارم ، کافرم ، رسوايم ولي همچنان دوستت دارم

همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر

آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم .

خواستم با تو باشم نخواستي ، خواستم مونس و يارت باشم نخواستي ، خواستم براي هميشه در کنارت باشم نخواستي خواستم هم گام و هم نفس روز هاي تنهايي ات باشم نخواستي ، خواستم پذيراي

نگاه مهربانت باشم نخواستي ، خواستم قلبم را به يادگار تقديمت کنم باز هم نخواستي نخواستي ، هيچ کدام را نخواستي و نخواستي

دست از سر ما بردار ، کنار تو نمي مونم
يه روز مي گفتم عاشقم ، اما ديگه نمي تونم
تقصير هيچکس ديگه نيست ، قصه ي ما تموم شده
حيف همه خاطره ها ، به پاي کي حروم شده
دروغ مي گفتي که ، برم از بي کسي دق مي کني
اشکاتو باور ندارم ، بي خودي هق هق مي کني
يادم مي افته لحظه اي که دست تو رو شد برام
قسم مي خوردي پيش من که جز تو عشقي نمي خوام
دست خودم نيست که ديگه هيشکي رو باور ندارم
اين چيزا تقصير تویه تلافيشو در مي يارم

نمي دانم چه حسي هست اين عاشقي؟
وقتي مي نشينم ، وقتي راه مي روم ، وقتي مي خوابم دوستت دارم
وقتي صدايي مي آيد دوستت دارم ، وقتي سکوت است دوستت دارم
چه مي کني با من که چنين راحت هميشگي شده اي ؟

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست ، آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي

کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .

توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو

چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی
این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی
اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو
چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و

دوست بدارد ؟

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد.

عاشق ان نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که دیگه از این غلطا نکنه

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

یار دل آزار من وفا نشناسد..... وه که عجب نعمتی است یار وفادار

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست

فریاد مردمان همه از دست دشمن است..... فریاد من از دل نامهربان دوست

من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش.... آنهم با تو بگویم چه سان گذشت
یک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن..... روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت

در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد

خدایا به عالم تو راضی مباش.... کزین بیشتر من خدایا کنم

کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید

در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آنرا داخل خانه اش نمی اندازد

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

تفاوت بزرگی میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند. عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشبم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه و پر شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن

به نامردی نامردان قسم خوردم ...... که نامردی کنم در حق نامردان

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.
دست در دست پرنده،بال در بال نسیم....ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

روز اول با عشق برایت گلی آوردم..... و تو با آن ظرفها را شستی

به خودتان قول بدهید ، هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی ، با او وارد زندگی مشترک نشوید

در کویر سبز عشق،این سخن از من بگیر
مرگ تو مرگ من است،پس تمنا میکنم هرگز نمیر.

سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترین داشته هاست.

زندگی مانند رانندگی در یک دشت پر از گل است که باید از همه لحظه هاش استفاده کنیم به تفاوت اینکه در آخر جاده تابلویی به این عبارت نصب شده(دور زدن ممنوع)

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره.

ما زنده به عشقیم ولی عشق تب دوست
ما طالب مرگیم ولی در طلب دوست
ما تشنه دردیم ولی از غم هجران
درویش نگاهیم ولی با لب خندان.

یارانه دستانت را قطع نکن من زیر خط فقر محبتهایت هستم

یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست.

زن خوب تو دنیا مثلا دایناسوره که نسلش منقرض شده ، ولی مرد خوب مثل سیمرغ ، که از اول هم افسانه بوده

شرط دل دادن ? دل گرفتنه وگرنه یکی بیدل میشه و یکی دودل !

زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود

تک تک روزهایم را میسوزانم ، تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات

لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو

عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش ٬ رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره

گفته بودي که چرا محو تماشاي مني /آن چنان محو که يک دم مژه بر هم نزني
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود /ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدني

حديث عشق من و تو،حديث ابر بهاريست،تو از قبيله لبخند،من از قبيله اندوه.
فضاي فاصله صد آه،فضاي فاصله صد کوه،تو از سپيده و نوري،من از شقايق گلگون.

زندگي پرتو عصر است که در بزم وجود ، به نسيم مژه بر هم زدني خاموش است

اي کاش زندگي مثل فوتبال بود ، که خوشي را پاس ، جدائي را شوت ،
بي وفائي را فول ، غم را آفسايد و محبت را گل ميکرديم . . . !

سنگ در برکه می اندزمو می پندارم, با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد,
کی به اندختان سنگ پیاپی در آب, ماه را میشود از حافظه‌ی آب گرفت

خدایا ٬ دوست بدار آنهائی که دوستمان دارند و ما نمیدانیم
و سلامت بدار آنهائی را که دوستشان داریم و نمیدانند

صفائی بود دیشب با خیالت خلوت من را / ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم

برای زیبا زندگی نکردن کوتهی عمر را بهانه نکن
عمر کوتاه نیست . . . ما کوتاهی میکنیم . . .

عمر من غارت شد ، و غارتگر من دور شد ، من صبوری کردم و غارتگرم مغرور شد . . .

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست ، جای چشم ابرو نگیرد ، گرچه او بالاتر است .

پشت پلکم عکستو نقاشی کردم گلکم ، تو رو میبینم تا وقتی چشم میبندم گلکم
زورکی نیست این تبسم که رو لبهای منه ، خیلی وقته که به گریه هام میخندم گلکم

هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد
هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد

بوسه ابتکاریست از طبیعت ، برای زمانیکه احساس در کلام نمی گنجد

باید که مهربان بود ، باید که عشق ورزید ، زیرا که زنده بودن ، هر لحظه احتمالیست

زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است
 
من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو يا شیطان‌صفت باشم. من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم، من می‌توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و

این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش : من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام، تو را دیگرى باید برایت بسازد و
تو هم به یاد داشته باش : منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان. و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه ولى نمی‌توانى

انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى . می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم. می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم. اين جهان مملو

از انسان‌هاست ، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد. تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كني و من هم، قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى

خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند، حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم، چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه

دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى، من قابل ستایشم، و تو هم. یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و

مراوده می‌کنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا. نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى، و یادت

باشد که کارى نه چندان راحت است...
مهاتما گاندی

از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.

تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود.

رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند.

از شمع آموختم که :ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم.

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.

هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند.

عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد.

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه.

اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي.

اگه تو کوچه پس کوچه هاي دلم گم شدي.دنبال کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست.

وقتي كسي رادوست داري، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازي كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. و وقتي كه كسي تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهاي تنها باشي،

به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست.

نه!نرو!... صبرکن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم... اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ...... صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت

برو...

هرگاه گرفتن تصميم مهمي را دشوار يافتيد بدانيد كه علتش فقط يك چيز است و آن اينكه تصور روشني از ارزشهاي خود نداريد
آنتوني رابينز

برگناه دلیری مکن که حق صبور است ، خویشتن را غرور مده که سبحان غفور است ،دل درغیر الله مبند که الله غیور است ، بیدارشوکه هنگام طاعت بیگاه شود ، اول هوشیار شو که آخر تباه

شود

نميتوانيم فقط براي خودمان زندگي کنيم؛ هزاران رشته ما را به همنوعانمان پيوند ميدهد به ياري همين رشته هاي حساس است که اعمال ما منتقل ميشود و به صورت واکنش به ما باز مي گردد

هر گاه بفهمی اهدافت را خودت تعیین می کنی، می فهمی زندگی ات را هم خودت شکل می دهی.
وین دایر


ديگران را ببخشيد نه به اين علت كه آنها لياقت بخشش تو را دارند به اين علت كه تو لياقت آن را داري كه آرامش داشته باشي

دم هرچي رفيقه گرم،
کمر هرچي نا رفيقه خم،
روي هرچي بي مرامه کم،
براي دشمنات آرزوي زلزله بم
زير چشم دشمنات نم،
ايشالا نبيني غم . . .

سوداي دلم قسمت هر بي سر و پا نيست
خوش باش که يک لحظه دلم از تو جدا نيست

سرزنشم مکن اگر از همه پا کشيده ام ، طبع لطيف آدمي ، با همه سر نميکند

هان؟..چيه؟..فک کردی پیامکی ،لطیفه ای، چيزی واست دارم ؟ ..نه عزيزم نه لطیفه دارم نه پیامک دارم نه چيزی دارم ولی تا دلت بخواد دوستت دارم ...!!

با تشکر از نادر نریمان و مجله روزانه مبین

نوشته شده توسط اميد در ساعت 6:51 بعد از ظهر | لینک  | 

1- در دل هر چیز هوشی نا مریی وجود دارد. شما میتوانید با آن ارتباط برقرار سازید و زندگی سرشار از سعادتی را برای خود بیافرینید
2- آیا بر توانایی خود برای شناخت خداوند تردید دارید؟ اگر چنین است بدانید زمانی که زنده هستید نیروی حیات را در وجود خود دارید. به همین سادگی زنده بودن شما حضور برترین آگاهی را در وجودتان به اثبات میرساند
3- بخشیدن بدون انتظار دریافت پاداش یا جایزه را تمرین کنید. بصورت ناشناس برای دیگران کمک و هدیه بفرستید. عوارض خودروی پشت سرتان را نیز بپردازید. درپارکومتر دیگران پول بیندازید. پاداش شما احساس آرامش و رضایت خاطر خواهد بود
4- به جای توجه به دنیای مادی و هر آنچه در آن است باید به آنچه هستید و دلیل حضورتان در این جهان توجه کنید. سفر مقدس شما به این منظور رقم زده شده است
5- قضاوت نکنید. اگر کسی را میبینید که از نظر ظاهری یا از نظر سنی و یا از نظر مالی با شما تفاوت دارد به جای قضاوت کردن از ذهن خود برای ارسال عشق و محبت به او استفاده کنید
6- این نظریه اشتباه را کنار بگذارید که نیاز دارید برای همه به اثبات برسانید که مدارک لازم را کسب کرده اید و اکنون موفق نامیده می شوید. موفقیت با عوامل بیرونی سنجیده نمی شود بلکه از درون انسان سرچشمه می گیرد
7- در میان جلسه ای جنجالی و یا در برخوردی پر سر و صدا با فرزندانتان یک لحظه برخیزید و با عذر خواهی آن محیط را ترک کنید. به خودتان پنج دقیقه فرصت بدهید تا متمرکز شوید و این سوال را از خودتان بپرسید: هدفم در اینجا چیست و در این آشفتگی چطور می توانم به تو خدمت کنم؟
8- دفترچه ای تهیه کنید. در آن دفتر چه ویژگی هایی از انسان ها را نام ببرید که شما را رنج می دهد. اگر واقع بین باشید پی می برید آن چه شما را رنج می دهد به معنای واقعی نوعی قضاوت و داوری در این باره است که دیگران باید چگونه رفتار کنند. این قضاوت ها بر مبنای همان نظریه های اشتباه شما صورت می گیرند. شما به اشتباه باور می کنید که جهان به جای این که همانگونه باشد که هست باید به صورتی باشد که شما می خواهید
9- لحظه های ویژه ای را در هیبت و شکوه معجزه ای که زندگی نام دارد سپری کنید. هیبت و شکوه همان شکرگزاری سرشار از عشق برای لطف خداوند می باشد
10- از هرگونه بزرگنمایی و تغییر حقایق به منظور تاثیر گذاری بر دیگران پرهیز کنید. شاید این ویژگی در مورد یک کودک نشان دهنده زیرکی یا بانمک بودن او باشد اما در بزرگسالان نشان دهنده تکیه بر خود پسندی برای حفظ و بقای توهمات به شمار می آید. اصرار بر انجام این کار شما را از شناخت وجود متعالی تان باز می دارد. وجود برتر شما برای احساس اهمیت کردن در نظر دیگران نیاز به هیچ گونه بزرگنمایی ندارد
11- آگاه باشید که در جهان هوشمند ما هیچ رویدادی تصادفی به وقوع نمی پیوندد. هر چیزی که در مسیر زندگی سر راه شما قرار می گیرد نکته ای برای آموختن است. به هر کس و هر چیز که در مسیر زندگی با آن برخورد می کنید ارج نهید
12- عشق کمترین تجربه تهدید کننده در جهان به شمار می آید. عشق چیزی را طلب نمی کند. عشق برای بخشیدن, سهیم کردن دیگران و آسیب پذیر بودن از شما دعوت می کند در جالی که خداوند همچون راهنمایی درونی با عشقی نا محدود با شما ارتباط برقرار می سازد
13- بدانید هر کسی با هر ظرفیتی که در زندگی شما نقش دارد با ارزش است. انسان های خود رای و کوته فکر نیز به اندازه افرادی که شما را تشویق می کنند و از شما حمایت و پشتیبانی به عمل می آورند الهی هستند. انسان هایی که از آنها به عنوان افراد بد شانس یا شرور یاد می کنیم می توانند بزرگ ترین درس های زندگی را به ما بیاموزند
14- انرژی درونی خود را از زیبایی هایی که شما را احاطه کرده جذب کنید. وقتی چنین کاری را انجام می دهید این پذیرش انرژی تبدیل به منبع نیرومندی در زندگی شما می شود
15- بدانید که شما روحی همراه یک جسم هستید نه یک جسم به همراه روح. به خاطر داشته باشید که با ابزار سنجش دنیای مادی نمی توان روح را مشاهده و اندازه گیری کرد
16- سرشار از آرامش باشید. سکوت را حس کنید. به مراقبه بپردازید و به معنای واقعی به خداوند گوش بسپارید. در این صورت راه حل همه مشکلات از جمله مشکلات مربوط به روابط, امور مالی , سلامتی و یا خویشتن بینی را در وجود خود خواهید یافت
17- آگاه باشید که به معنای واقعی مجبور نیستسد بیشترین سعی خود را به کار گیرید. زیرا در این صورت جایی برای پیشرفت باقی نمی ماند. پس بهتر است به سادگی کاری را انجام دهید. از آن لذت ببرید و مشتاق آموختن باشید
18- خود را به خاطر اشتباه هایی که تا امروز انجام داده اید ببخشید. آنها را چون نکته های آموزشی در نظر بگیرید که سبب رشد و تعالی شما می شوند. خود را از هرگونه خشونت رها کنید و به خودتان تهمت نزنید. تصمیم بگیرید آزاد و رها باشید
19- به زیبایی های پیرامون خود مانند پرنده ای در حال پرواز, درخت در حال رشد, مادری که فرزند نوزادش را در آغوش دارد و زن و شوهر سالمندی که دست یکدیگر را گرفته اند ارج نهید. اجازه دهید انرژی عشق از سوی شما به سمت آنها جریان یابد و بازگشت آن را نیز احساس کنید. هر چه بیشتر انرژی عشق را از محیط پیرامون خود دریافت کنید بیشتر تقویت می شوید
20- در ذهن خود تصویر واضحی از آن چه دوست دارید در زندگیتان به وقوع بپیوندد مانند یک فرصت شغلی مناسب, رابطه عشقی جدید, ترک عادت و ... بسازید. تمرکز درونی خود را بر این تصویر متمرکز کنید و در حالی که این تصویر را در ذهن دارید از خود انرژی عشق ساطع نمایید. مطمئن باشید نتیجه چنین اقدامی ارزش تلاش کردن را دارد
21- هر گونه گفت و گوی درونی تگرار مبنی بر ترس و وحشت و غم و اندوه موجود در جهان را متوقف کنید. بدانید هر چیزی که اتفاق می افتد حتی آن بخش هایی که مورد علاقه شما نیست نیز کامل و بی عیب و نقص است. همه نظریه های شما در این باره که رویداد ها چگونه به وقوع بپیوندند عقیده های شما در این باره است که خداوند باید چگونه این موارد را هماهنگ کند
22- این حقیقت باستانی را بنویسید و در طول روز آن را تکرار کنید. وقتی شادی را برای خودتان تقاضا می کنید همیشه از شما می گریزد. وقتی شادی را برای دیگران تقاضا می کنید خودتان آن را خواهید یافت
23- اعتقاد درونی خود را گسترش دهید
24- تاریخچه شخصی زندگی را از آکاهی خود پاک و به طور کامل در زمان حال زندگی کنید. در حالی که پی می برید به آن زندگی یکنواخت همیشگی متکی نیستید, آزادی جدیدی نیز پیدا خواهید کرد
25- سعی کنید دشمنان را از افکار خود بیرون کنید. همان هوش جهانی که در وجود شما جریان دارد در وجود انسان های دیگر نیز در جریان است. وقتی آگاهید که با همه انسان ها پیوند خورده اید نمی توانید مفهوم ضربه زدن و آسیب رساندن به دیگران را درک کنید و احساس نفرت را کنار می گذارید
26- گفته های دیگران را مبنی بر اینکه کاری غیر ممکن یا غیر واقعی است کنار بگذارید. به خود آزادی و اختیار بدهید تا با خداوند درباره هر آنچه که ممکن است قراردادی دوباره امضا کنید. همه تردید های خود را درباره معجزه ها و انسان های معجزه گر بررسی کنید و این شک و تردید ها را با ویژگی پذیرش جایگزین سازید
27- به خود یاد آوری کنید که خداوند شما را در عشقی کامل, ابدی و تغییر ناپذیر آفریده است. جسم و ذهن شما تغییر می کند. پس با جسم و ذهن خود شناخته نمی شوید. شما همچون روحی که مظهر عشق ناب و خالص است آفریده شده اید. باید تمام توجه خود را بر ایننکته متمرکز سازید
28- ترس از عدم تایید را رها کنید. شما به تایید کسی نیاز ندارید. شما آفریده الهی خداوند هستید. وقتی بدانید ماموریتی معنوی دارید توجهی به نظریه های خوب دیگران نشان نمیدهید. به پیشرفت در مسیر هدفتان ادامه دهید
29- به خاطر بسپارید که گله و شکایت به آشوب و بلوا منجر می شود. در حالی که گفت و گو آرامش به وجود می آورد. اگر از کسی عصبانی هستید درباره احساسات آسیب دیده خود با آن شخص گفت و گو کنید. مهم نیست که این کار تا چه اندازه دشوار به نظر می آید
30- هر گونه اعتیاد, مانند اعتیاد به موادی همچون الکل, مواد مخدر, شکر و کافئین یا اعتیاد به مفاهیم ذهنی مانند اعتیاد به تایید دیگران, انجام کار های پرخطر و هوس رانی را ترک کنید. در تمامی این موارد خودخواهی شما فعال است. وقتی به سطحی از آگاهی می رسید که حضور خداوند را در درون خود احساس می کنید به عوامل بیرونی معتاد نمی شوید
31- بخشندگی و سخاوت را تمرین کنید. انسان هایی که با اشتیاق از دارایی و اموال خود به دیگران می بخشند اجباری به انجام این کار ندارند. آن ها از فضای معنوی خاصی سرچشمه گرفته اند که جذب خدمت کردن به دیگران و سهیم کردن آنها در دارایی ها و اموالشان میشوند. همه ما می توانیم برای خدمت به دیگران و برای خدمت به وجود برترمان چیزی ببخشیم
32- درباره کار های خداوند قضاوت و داوری نکنید. همه تند بادها, گردبادها, جرم و جنایت ها و فقر نیز مانند روزهای آفتابی, دریای صاف و آرام, مهربانی و کامیابی بخشی از طرح الهی زندگی هستند. آرزوی شما برای بهبود بخشیدن به این شرایط نیز بخشی از طرح الهی به شمار می آید. بنابراین به جای متمرکز شدن بر این که چرا بعضی از امور نامناسب و نادرست به نظر می رسند, بر بهبود بخشیدن به آنها متمرکز شوید
33- عادت های زندگی خود را از بین ببرید. گویی آنها را از پله ها پایین می فرستید. هر بار یک پله پایین تر قرار می دهید سعی کنید افکار شخصی و منفی را در همان زمان که به وجود می آیند در هر لحظه و یا هر روز متوقف سازید. به این ترتیب می توانید افکار منفی را با افکاری پاک و سالم جایگزین سازید
34- این حس را گسترش دهید که اگر عاملی برای یکی از انسان ها مخرب و ویرانگر باشد برای همه آنها مخرب و ویرانگر است. آگاه باشید که آن نیروی زندگی که در وجود شما جریان دارددر وجود هر کس دیگری نیز در جریان است. این آگاهی به شما انرژی سرشار از عشقی می بخشد که کمک می کند همه ما در کنار هم باشیم
35- به ندای باطن خود اعتماد و در سکوت تاکید کنید که از هم اکنون ماهیت واقعی خود را توصیف خواهید کرد و توصیف شما بر مبنای دانش درونی تان خواهد بود
36- نیاز حق به جانب بودن خود را مهار کنید. اگر به معنای واقعی بخواهید برای مهار خود بینی تلاش کنید سپس به سادگی , بدون بحث و جدل و بدون پند و نصیحت به کسی که چیزی به شما گفته است پاسخ می دهید. در حالی که این شیوه را نمرین می کنید خود بینی شما از بین رفته, روابط تان بهبود خواهد یافت
37- وقتی احساس می کنید مایلید به خاطر شرایطی که تجربه می کنید انسان دیگری را سرزنش نمایید, بی درنگ برای درسی که از شرایط دشوار می آموزید دعای شکر بخوانید. بدانید فقط شما چنین احساس دارید
38- به جای توجه به اشتباهات دیگران به اعمال و رفتار محبت آمیز آنها توجه کنید. همه ما ارواحی خوب, شایسته و سرشار از عشقی هستیم اما گاهی سر در گم می شویم. وقتی بتوانید بر خوبی های دیگران متمرکز شوید و آن را در ذهن تان حفظ کنید از طرف وجود برتر خود عمل می کنید
39- به خاطر داشته باشید اگر پیام هایی که در گذشته آموخته اید آرامش و شادی را به شما هدیه نمی کنند پس آنها را اشتباه دریافت کرده اید. از رها کردن عقیده های که به شما آرامش نمی بخشند نترسید
40- واژه هایی را که برای توصیف و بیان انتظارات خود استفاده می کنید تغییر دهید. به جای اینکه بگویید: شاید, اگر شانس بیاورم, احتمال دارد و یا هیچ کس نمی داند از عبارت هایی مانند: قطعا, حتما, و من میدانم که می توانم استفاده کنید. وقتی از واژه هایی استفاده می کنید که نشان می دهند شک و تردیدی ندارید زندگی خود را نیز به همین شیوه هدایت خواهید کرد
41- زندگی خود را ساده کنید, ساده کنید, ساده کنید. در اینصورت پی میبرید بسیاری از کالاهایی که در گدشته در جستجوی آنها بوده اید مانند پول بدون هیچ گونه پیگیری در زندگی شما پدیدار می شوند. این نکته یکی از قانون های وارونه و بزرگ در زندگی است: کمتر پیگیری کنید تا بیشتر دریافت نمایید
42- یکروز را در سکوت سپری کنید و هرگاه با انسان دیگری روبرو شدید واژه عشق را تکرار کنید. این تمران چنان تاثیر مثبتی دارد که شاید بخواهید در طول روز از آن به عنوان مانترایی برای بازگشت به سکوت استفاده کنید
43- هوشیار باشید که هیچ عاملی سریع تر از زمانی که فریب می خورید تا به بحث و کشمکش بپردازید نمی تواند احساس آشفتگی در وجود شما به بار آورد. شما همیشه بین بحث کردن و یا نکردن و بین مقابله کردن یا نکردن حق انتخاب دارید. روش آرام بخش را برگزینید
44- به جای لعن و نفرین کردن گذشته آن را مقدس و متبرک بدانید و خود را به طور کامل ببخشید. وقتی پی ببرید همه تجربه هایی که پشت سر گذاشته اید بخشی از طرح الهی زندگی شما بوده اند راحت تر می توانید خود را ببخشید
45- در حالی که کانون تمرکز خود را از خود بر می دارید گوش سپردن به دیگران را تمرین کنید. در حین گفت و گو بر آنچه طرف مقابل می گوید و بر آنچه احساس می کند متمرکز شوید. سپس با جمله ای جواب دهید که به جای ضمیر من با ضمیر شما آغاز می شود
46- با فراموش کردن آنچه در گذشته به وقوع پیوسته عشق و شکیبایی خود را ابراز کنید. از این که با ارایه چند مثال از گذشته به اشتباهات عقاید دیگران اشاره نمایید و آنها را اشتباه بدانید به شدت خودداری کنید. آرزوی خود را برای برنده بودن به دست فراموشی بسپارید و اشتیاق خود را برای ایجاد ارتباط افزایش دهید
47- سعی کنید این مفهوم را درک کنید که باور ها سد راه شما می شوند در حالی که علم و دانش به شما توانایی می بخشد. عقیده فقط نظریه ای ذهنی است که به طور مثال به وسیله مادرتان به شما نسبت داده می شود. دانش بر سلول های وجود شما نقش می بندد بنابراین بدون هیچ گونه شک و تردیدی در وجود شما ساکن است
48- با چند لحظه سکوت ژرف و پر از تفکر از سرعت زندگی خود بکاهید به این معنی که هیچ کاری انجام ندهید. در این لحظه ها به جسم خود و به همه جهان مادی ارج نهید. به امواج شادی که در درونتان حس می کنید توجه نمایید
49- به خاطر داشته باشید که هر اندیشه منفی درباره دیگران به خودتان باز می گردد. افکار منفی را با افکار مثبتجایگزین کنید. در نتیجه اعتماد به نفس و عزت نفس شما افزایش خواهد یافت
50- از افکارتان آگاه باشید و به خود یاد آوری کنید که حتی یک اندیشه ساده نیز نشان می دهد در تمامی اوقات نوعی انرژی نامریی در وجود شما جریان دارد
51- بدانید که کالاهای مادی نمی توانند برای شما آزادی به ارمغان آورند بلکه به رسیدگی بیشتر نیار دارند و شما را اسیر خود می کنند. این عقیده که می توان آزادی را به هر روشی خریداری کرد کاملا اشتباه است. این عقیده اشتباه به شما می گوید: فقط زمانی که به سطح مشخصی از امکانات مالی برسید آزادی به دست می آورید
52- این فکر را کنار بگذارید که شکست در یک رابطه سبب می شود انسانی شکست خورده باشید. هیچ رابطه شکست خورده ای وجود ندارد. هر انسانی که به زندگی شما وارد و سپس از آن خارج می شود درس هایی الهی برای در میان گذاشتن با شما دارد
53- آرام باش و بدان این چند واژه به شما کمک می کند تا تلاش های گذشته را درک کنید و به سعادت حضور داشتن در این لحظه و در این مکان پی ببرید. وقتی آرام هستید بیهوده بودن تلاش های پیوسته یا دنبال کردن دارایی های بیشتر را درک می کنید
54- هر روز به خود یادآوری کنید که برترین شیوه پرستش خداوند خدمت به بشریت است و فقط با این کارها سفر معنوی شما مشخص خواهد شد. مجبور نیستید دیگران را متقاعدکنید که مخلوق الهی هستید. این کار را در عمل انجام دهید. آگاهی درونی شما نسبت به شادی و سعادت پاداشی کافی برای اعمال شما خواهد بود
55- در لحظه های مهم و محرمانه با خداوند گفت و گو کنید. در این گفت و گو به جای تقاضا کردن, اشتیاقتان برای استفاده از تمام قدرت درونی خود جهت آفرینش راه حل ها نشان دهید
56- اگر در زندگی عاشق کسی هستید به او بگویید که چه احساس ی داریدحتی اگر از انجام این کار می ترسید با کنار گذاشتن ترس از صمیمیت, از وجود برتر, از روح سرشار از عشق خود دعوت می کنید تا جایگزین روش های عاری از محبت, ترس های ناشی از خودبینی شود
57- سعی کنید اهداف شغلی خود را تغییر دهید. به جای در نظر گرفتن هدف های شخصی, شغل خود را نوعی رسالت در نظر بگیرید. از استعداد و علاقه های ویژه خود برای به ثمر رساندن رسالت تان استفاده کنید. زندگی شما نیز نسبت به موضوع فراوانی دستخوش تغییر و تحول می شود و احساس می کنید که دارای هدف هستید
58- تمام نظراتی را که شما را مطمئن می سازند بی کفایت هستید و کمبود بسیاری در زندگی دارید کنار بگذارید. گنجه قدیمی اعتقادات خود را نسبت به آنچه که می توانید و نمی توانید انجام دهید تخلیه کنید. هم اکنون  و در این لحظه پذیرش داشته باشید. فقط پذیرش داشته باشید
59- مسئولیت همه رویداد هایی را که در زندگی شما به وقوع می پیوندند به عهده بگیرید. وقتی به خازر شرایطی که تجربه می کنید به سرزنش عاملی خارج از خود می پردازید در حقیقت مهار زندگی را به آن پدیده خارجی می سپارید. وقتی سرزنش کردن را کنار می گذارید و به درونتان سفر می کنید همیشه آنچه را که نیاز دارید خواهید یافت
60- از دارایی خود بیشتر ببخشید و در مقابل مقدار کمتری تقاضا کنید. وقتی خدمت به دیگران برای شما در اولویت قرار می گیرد هر روز از جهان می پرسید: چطور می توانم خدمت کنم؟
61- اگر میل دارید تا درباره ظاهر کسی به قضاوت بپردازید در همان لحظه به افکارتان توجه کنید و آنها را بر کمال خداوندی که در وجود آن شخص قرار دارد متمرکز سازید
62- توجه بیش از حد به سرگرمی های سطحی زندگی را متوقف کنید. بیامزید تا با درون خود هماهنگ شوید و به سطوح برتر آگاهی برسید. شما باید با این بخش از وجودتان آشنا شوید و انرژی روح سر شار از عشق را که بخشی از وجود شماست باور کنید
63- بدانید که ماهیت واقعی شما با نام شغل و یا شمار بیمه تامین اجتماعی تعیین نمی شود. شما بدون توجه به آنچه انجام داده یا در انجامش شکست خورده اید بدون توجه به خانواده ای که در آن پرورش یافته اید و یا برچسب هایی که به شما زده شده است نوری ابدی و الهی هستید. در نظر خداوند شما مقدس و متبرک هستید و برای منظور و هدفی آفریده شده اید
64- از خود ستایی بپرهیزید. به جای جذابیت داشتن سعی کنید جذب شوید. شنونده خوبی باشید. کسی که به موفقیت ها و فعالیت های دیگران علاقه مند است و نیازی ندارد تا داستان شخصی خود را غیر طبیعی جلوه دهد
65- بدانید که شما مخلوقی جاودان و دارای هدف هستید. بدون نیاز به مکمل و اطمینان یافتن از موضوع که تافته جدا بافته هستید. آرام و مطمئن باشید. همه ما آفریده های خداوند هستیم. هیچ کس بر دیگری برتری ندارد. هیچ کس از درگاه الهی رانده نمی شود. همه ما یگانه ایم
66- وقتی چیزی شما را آزار می دهد با صدای بلند به خودتان بگویید: من از آنچه آزارم می دهد برتر هستم. فقط با این جمله ساده و تاکید این نکته که فراتر از مخزنی برای پذیرش رنج و عذلب هستید اجازه نمی دهید آن رنج و عذاب ها در زندگی روزمره شما شایع شود
67- به خاطر داشته باشید هر آنچه را که در زندگی می خواهید بدانید و به دست آورید امکان پذیر است به شرط آنکه به معنای واقعی آماده باشید تا برای آشکار کردن آن خواسته ها به نیروی درونی خود توکل کنید سر انجام پی می برید که استادانی مناسب برای شما از راه می رسند و در مسیر صحیح هدایت خواهید شد
68- هر عاملی را که سبب رنجش شما می شود بررسی کنید و ببینید آیا می توانید خود بینی را از این تصور خارج کنید یا نه؟ وقتی رنجیده می شوید به معنای واقغی این گونه می اندیشید: چنین چیزی وحشتناک است. خدا چطور اجازه چنین کاری را داد؟ خود بینی را کنار بگذارید و در مسیر هدفی که برای آن آفریده شده اید جرکت کنید. نیازی به جنگ و ستیز نیست
69- هر گونه اندیشه مبنی بر داوری نسبت به دیگران را از ذهن خود پاک کنید. وقتی از عادت خود به قضاوت کردن آگاه می شوید, هنگام بروز اندیشه های قضاوت گونه به روح سرشار از عشق موجود در درون خود مراجعه می کنید
70- از دستور دادن به افرادی که کوچک تر , جوان تر یا کم سواد تر از شما هستند پرهیز کنید. همه ما در مراحل مختلف سفر معنوی خود هستیم. اما هیچ یک از ما از دیگری برتر نیست. ما فقط با یکدیگر تفاوت داریم
71- مقابل آیینه بایستید. به تصویر خود نگاه کنید و با صدای بلند بگویید: من عاشق تو هستم. برای تو ارزش بسیار قائلم. من می دانم تو فراتر از آن چیزی هستی که به آن می نگرم. سرانجام به ماورای جسم فیزیکی خود سفر می کنید و بیشتر افکار مزاحم مربوط به دفاع از خود و یا تلاش برای اثبات ارزش وجودی خود را از بین می برید
72- به جای اینکه پیوسته با اعضای خانواده و دوستان نزدیک خود درباره موضوعی بحث کنید سعی کنید نیروی خود بینی را نیز برای دستیابی به نگرشی آرامش بخش صرف نمایید. کافی است چند لحظه مکث کنید و پی ببرید که آرامش داشتن چه احساس خوشایندی به انسان می بخشد
73- جز تردید و هراس هیچ چیز نمی تواند میان انسان و بزرگترین آرمان ها یا مراد دلش فاصله ایجاد کند
74- اگر کسی موفقیت بطلبد اما اوضاع را برای شکست آماده کند دچار همان وضعی خواهد شد که برای آن تدارک دیده
75- درست هنگامی که انسان کوچکترین از آنچه طلبیده است نمی بیند باید برای آن تدارک ببیند
76- اغلب پیش از موفقیتی بزرگ اندیشه های عذاب دهنده می آیند
77- انسان تنها آن چیزی را می تواند به دست آورد که خود را در حال ستاندن آن ببیند
78- معمولا درست پیش از کامیابی عظیم دلسردی و شکست ظاهری از راه می رسد
79- به دلیل قدرت تموجی و نفوذ طیفی کلام هر آنچه آدمی بر زبان آورد همان را به سوی خود جذب خواهد کرد
80- تنها به سه منطور جرات کنید کلامتان را به کار ببرید: برای طلب شفا و برکت و سعادت
81- هر آنچه آدمی درباره دیگران بگوید درباره او خواهند گفت
82- هر آنچه آدمی برای دیگری آرزو کند همانا برای خود آرزو کرده است
83- در دل هر چیز هوشی نامرئی وجود دارد. شما می توانید با آن ارتباط برقرار سازید و زندگی سرشار از سعادتی را برای خود بیافرینید
84- به جای توجه به دنیای مادی و هر آنچه در آن است باید به آنچه که هستید و دلیل حضورتان در این جهان توجه کنید. سفر مقدس شما به این منظور رقم زده شده است
85- از امروز شروع کنید اسباب و وسایلتان را کم کنید. در این صورت انرژی کمتری را صرف جمع آوری, بیمه, نقل مکان, نظافت و غیره می کنید. هر چه کمتر به دارایی های خود وابسته باشید و بیشتر بتوانید آن ها را بدون قید و شرط با دیگران قسمت کنید زندگی آرامتری خواهید داشت
86- به جای خوشنود کردن دیگران با نقش بازی کردنسعی کنید از آنچه هستید راضی و خوشنود باشید. با خود بگویید: من همینم که هستم و تا زمانی که در جریان زندگی ام به کسی آسیب نمی رسانم اوضاع بر وفق مراد است
87- به خاطر داشته باشید به هر موضوعی که بیاندیشید آن موضوع گسترش می یابد. شما قدرتی دارید که با آن می توانید دنیای درونی خود را در جهتی که می خواهید و یا بر ضد خود به جریان اندازید. پس از آن برای آفرینش تصویر هایی از سعادت و خوشبختی استفاده کنید که می خواهید در دنیای مادی به وقوع بپیوندند. سرانجام برای ساختن طرح کلی زندگی روزمره خود به این سعادت درونی مراجعه خواهید کرد
88- این عقیده را رها کنید که: هر چه بیشتر داشته باشم بهتر است. چنین نظری ما را همواره در قلمروی مادی نگه می دارد. می توانید این عقیده را با آرامش درونی جایگزین کنید و برای برخورداری از این آرامش نیازی ندارید که ثروت بیشتری داشته باشید
89- به دامن طبیعت پناه ببرید. زمانی را در جنگل سپری کنید. کوه پیمایی کنید. در علفزار ها قدم بزنید و یا با پای برهنه در ساحل راه بروید. وقتی زمانی را به بهره بردن از زیبایی های طبیعت اختصاص می دهید این اعتقاد را کنار می گذارید که برای کامل بودن به کالاهای مادی بیشتری نیاز دارید
90- گرایش های عیب جویانه و انتقادی را کنار بگذارید. آگاه باشید که خودتان خالق زندگی خویش هستید و روحی سرشار از عشق و محبت در وجود شما قرار دارد. اعتماد به نفس سبب می شود بر عادت زشت سرزنش کردن غلبه کنید
91- به مهم ترین رهنمودی که از دنیای معنویت به ما داده شده است معتقد و وفادار بمانید: همسایه ات را نیز به اندازه خودت دوست بدار. این رهنمود را هر روز تگرار کنید
92- زاویه دید خود را وسعت بخشید
93- نگران آینده نباشید و همه امور را به خداوند بسپارید. به جای نگرانی برای آینده سعی کنید از امروز خود بیشتر لذت ببرید. وقتی نگران پیامد کاری هستید بسیار دشوار است تا آن کار را به ثمر برسانید. وقتی آرامش دارید کارآمد و شایسته هستید و به شما الهام می شود
94- یاد بگیرید به دیگران فرصت بدهید که خودشان به مشکلاتشان رسیدگی کنند. خود بزرگ بینی شما را وادار می کند تا دخالت کنید در حالی که وجود برتر شما می خواهد آرامش و هماهنگی را تجربه کنید. راه دوم را برگزینید
95- این جمله تاکیدی را درهر کجا که می توانید قرا دهید: در دنیای من هیچ اشتباهی به وقوع نمی پیوندد. هر روز به این جمله نگاه کنید و اجازه دهید به شما یاد آوری کند که هر رویدادی در زندگی شما بر اساس نظم الهی به وقوع می پیوندد و دارای نکته ای برای آموختن است
96- از افکار و اندیشه ها و ساختار گفت و گوی درونی خود آگاه باشید. تکرار هر اندیشه ای که با سرشت ابدی و الهی شما سازگاری ندارد مانع می شود تا زندگی کامل و شادی بخشی که شایستگی اش را دارید تجربه کنید
97- برای مهار خودبینی تان تلاش کنید. هر گاه به طور پیوسته از ضمیر من استفاده می کنید به خود گوشزد کنید و به این وسیله کانون توجه را از خود بردارید. هر چه کمتر از ضمیر من استفاده کنید آزادی شخصی بیشتری را احساس خواهید کرد
98- شما روحی ابدی و فنا ناپذیر هستید. اگر خود را به صورت آفریده های معنوی بدون هر گونه برچسبی ببینید در حقیقت روشی برای دگرگونی جهان و رسیدن به جایگاهی مقدس را انتخاب کرده اید
99- اگر درگیر هر گونه رفتار اعتیاد گونه هستید موثرترین شیوه برای ترک آن این است که به وجود متعالی خود مراجعه کنید و آن مشکل را به خداوند بسپارید. درست متوج شده اید. فقط آن مشکل را رها کنید. مشکل خود را رها کنید و بدانید متعالی ترین نیروی جهان در وجود شما قرار دارد
100- هر گونه احساس گناه , ترس و وحشت را رها کنید و آنها را با عشق, بخشش و مهربانی جایگزین سازید. اگر برای کاری که در گذشته انجام داده اید احساس گناه می کنید به خودتان یاد آوری کنید که با این کار در حقیقت آشوب و بلوا را به زندگی خود فرا می خوانید. با بخشیدن خود هر گونه احساس گناه را کنار بگذارید و عهد کنید که در آینده هرگز آن عمل را تکرار نکنید
101- این حقیقت را بپذیرید که جسم شما می میرد اما روح تان ابدی و فنا ناپذیر است. وقتی یکی از نزدیکان شما از دنیا می رود این حقیقت را به خاطر آورید و از گفتن این جمله بپرهیزید که: او نباید این گونه از دنیا می رفت. شما می توانید این موضوع را رها کنید یا می توانید غصه بخورید. اتخاب با شماست
102- سعی کنید هر روز بدون هرگونه سرزنشی شاهد رفتار دیگران باشید. هرگونه قضاوت و داوری شما را از هدفتان یعنی رسیدن به آرامش دور می کندو. به خاطر داشته باشید با قضاوت کردن درباره دیگران به توصیف آنها نمی پردازید بلکه خود را در جایگاه انسانی که نیاز دارد قضاوت کند معرفی می کنید
103- هر روز حتی برای چند لحظه پناهگاهی دنج و خلوت را به خود هدیه کنید. به آن آگاهی متعالی باز گردید. هرگونه گفت و گوی درونی را متوقف سازید و بدانید که این شیوه کلید دستیابی به آرامش را در اختیار شما قرار می دهد
104- وقتی بین حق به جانب بودن و مهربانی حق انتخاب دارید همیشه مهربان بودن را برگزینید. به خاطر داشته باشید که در تمام کنش و واکنش های روزمره خود این حق انتخاب را دارید
105- عشق را در زندگی کانون تمرکز قرار دهید. به این ترتیب انتظار ندارید دیگران به رفتار سرشار از عشق شما واکنشی مشابه نشان دهند. وجود برترتان از شما دعوتم کند که بدون هیچ گونه چشم داشتی خدمت کنید و ببخشید
106- هرگونه پیشداوری را ترک کنید. پیشداوری نشان می دهد که ذهن خود را همچون فضایی خالی برای اندیشه ها و نظریه های دیگران تلقی می کنید. چاره از بین بردن پیشداوری ها و افکار زهر آگین نیز این است که خود بینی را کناربگذارید و به وجود برتر خود گوش بسپارید. سرانجام پی خواهید برد که در نظر خداوند هیچ انسانی روی این کره خاکی بر دیگری برتری ندارد و هیچ انسانی نیز از درگاه او رانده نمی شود
107- سعی کنید به خاطر عملکرد و یا احساسی موفقیت آمیز خود را با دیگران مقایسه نکنید. در این صورت به این نظریه اشتباه دامن میزنید که خداوند بین بندگانش تفاوت قائل می شود و زمانی که از کسی جلوتر هستید پس انسان بهتری خواهید بود
108- عشق بهترین راه حل برای از بین بردن ترس و تردید است. بنابراین در لحظه ای که ترس و تردید را احساس می کنید کمی عشق نثار وجود خود کنید و به خود یادآوری نمایید که مخلوقی مقدس هستید
109- چند قدم به عقب برگردید و ورود و خروج اندیشه ها را به ذهن خود مشاهده کنید. به این ترتیب توانایی خود را برای این که فقط شاهد افکارتان باشید افزایش می دهید. مشاهده جریان افکار ذهن را آرام می کند و این آرامش به مرحله ای می رسد که می توانید خداوند را حس کنید
110- شما نمی توانید گذشته بهتری را برای خود بسازید پس این عقیده را هم اکنون کنار بگذارید. آنچه را که می دانستید چگونه انجام دهید انجام داده اید و شرایط خاصی به زندگی خود بخشیده اید. به جای زیاده روی در احساس ندامت و پشیمانی افکار خود را بر عشق متمرکز سازید و اجازه دهید تا اعمال و رفتار شما از آن عشق سرچشمه بگیرد
111- این نظریه را کنار بگذارید که با آنچه انجام می دهید شناخته می شوید. این نکته در علم منطق را به خاطر بسپارید: اگر با آنچه انجام می دهید شناخته می شوید گس وقتی کاری انجام نمی دهید وجود ندارید
112- وقتی مشکلی دارید اجازه دهید تا وجود متعالی ترتان شما را راهنمایی کند. جمله ای را برای خود بسازید و آن را در سکوت تکرار کنید. برای نمونه به خودتان بگویید: لطفا برایم تصمیم بگیر. من این مشکل را به تو می سپارم. شاید این کار نشان دهنده شانه خالی کردن از پذیرش مسئولیت باشد اما در بسیاری از مشکلات زندگی این شیوه را مفید و گر فایده یافتم
113-  به خاطر داشته باشید که به این منظور آفریده شده اید که عشق بورزید و مورد عشق و محبت قرار بگیرید. وقتی بر این اندیشه متمرکز می شوید به نظر می رسد که همه چیز در زندگی شما آسانتر جریان می یابد

نوشته شده توسط اميد در ساعت 1:36 بعد از ظهر | لینک  | 

Verse 1

I don’t care where you come from
As long as you come to me
But I don’t like illusions I can’t see
Them clearly
I don’t care no I wouldn’t dare
to fix the twist in you
you’ve shown me eventually what you’ll do
I don’t mind
I don’t care
As long as you’re here

Chorus

Go ahead tell me you’ll leave again
You’ll just come back running
Holding your scarred heart in hand
And I’ll take you for who you are
If you take me for everything
And do it all over again
It’s all the same

Verse 2

Hours slide and days go by
Till you decide to come
And in between it always seems too long
For certain
But I have the skill yea I have the will
To breathe you in while I can
How ever long you stay is all that I am
I don’t mind I don’t care
As long as you’re here

Chorus

Bridge

Wrong or right
Black or white
If I close my eyes it’s all the same
In my life the compromise
I’ll close my eyes
It’s all the same

www.freehugscampaign.org

نوشته شده توسط اميد در ساعت 2:31 قبل از ظهر | لینک  | 
 
رفتن به بالای صفحه