تبليغاتX
از قطره تا دریا
.: قطره دریاست اگر با دریاست .:. ور نه او قطره و دریا دریاست :.

میخولمتا...!!!

نوشته شده توسط اميد در ساعت 0:25 قبل از ظهر | لینک  | 

فردا هایی که هیچ وقت نمیرسند هم بهانه خوبی است برای امیدوار بودن،برای زندگی بهتر داشتن،برای یک نفس راحت کشیدن،خدایا شکر.

GOOD FRIENDS are those WHO CARE without hesitation,WHO LOVE without limitation,and WHO REMEMBER even without communication

هميشه ابرا گريه ميکنن ولی همه عاشقه ستاره ها ميشن، دل ابرا پره. يادت باشه چشمکه ستاره ها ابرا رو از يادت نبره.

همواره قانون علت و معلول را به خاطر اوريد: کردارتان چرخ تقديرتان را به کار مياندازد.

هلن کلر: آن چه که هستی هديه خداوند به توست. و آن چه که ميشوی هديه تو به خداوند است. پس بي نظير باش تا بهترين هديه رو تقديمش کنی.

هيتلر به ناپلون گفت:ما براي شرف ميجنگيم ولی شما براي پول.ناپلون جواب داد و گفت:هر کسی براي چيزی که نداره ميجنگه.

حضور هيچکس در زندگيه ما اتفاقی نيست، خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده براي کمال ما. خوش آن روزی که دريابيم راز اين حضور را!

خدا زمين را آفريد آرامش گرفت زمان را آفريد آرامش گرفت زنان را آفريد آرامش گرفت مردان را آفريد آرامش زمين و زمان و زنان را گرفت

خدايا ، ما را به راه راست هدايت فرما ، اگه نشد راه راست را به سمته ما کج فرما ...

اين تويی: O-----<-----<
اين هم منم: o-<-<
گرفتی مطلبو؟؟؟بابا ميگم:کوچیکتم.

TAK ZANG yani
Ta
Akhare
Khate
Zendegim
Asheghe
Negahe
Ghashangetam

اي با صفا تو را ميزنم صدا
گر داشتي وفا اس ام اس ميفرستادي گدا

اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد! خاک بر سرم!
اگه تویي اوني که دلم مي خواد حتما خرم!

مرداب برای به دست آوردن نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره، پس اگه کسی رو دوست داری، برای داشتنش سالها صبر کن.
 
در عشق تو از بس که خروش آوردیم
دریای سپهر را به جوش آوردیم
چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت
رفتیم و زبانهای خموش آوردیم
مختارنامه/عطار

اندر دل من بدین عیانی که تویی
وز دیده من بدین نهانی که تویی
وصاف ترا وصف نداند کردن
تو خود به صفات خود چنانی که تویی
خواجه عبدالله انصاری

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
بی مونس و بی رفيق و بی همدم و جفت
زنهار به کس مگو تو اين راز نهفت
هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت

الله به فریاد من بی کس رس
فضل و کرمت یار من بی کس بس
هر کسی به کسی و حضرتی مینازد
جز حضرت تو ندارد این بی کس کس

اي عشق مرا به شطّ خون خواهي بُرد
چون قيس به وادي جنون خواهي بُرد
فرهاد صفت در آرزويي شيرين
دنبال خودت به بيستون خواهي بُرد

من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

ای کاش دلم اسیر و بیمار نبود
در بند نگاه او گرفتار نبود
من عاشق واو زعشق من بی خبر است
ای کاش دل و دلبر و دلدار نـبود

چون عود نبود چوب بید آوردم
روی سیه و موی سپید اوردم
خود فرمودی که نا امیدی کفر است
فرمان تو بردم و امید آوردم
خواجه عبدالله انصاری

در مذهب عاشقان قرار دگر است
وین باده ناب را خمار دگر است
هر علم که در مدرسه حاصل گردد
کار دگر است و عشق کار دگر است

ای جمله بی کسان عالم را کس
یک جو کرمت تمام عالم را بس
من بی کسم و تو بی کسان را یاری
یارب تو به فریاد من بی کس رس

من مانده ام و شعر سرودن بی تو
از خواب غزل پلک گشودن بی تو

در بستر بی رحمی و خون زاده شدم
از اول عمر با جنون زاده شدم
خاکستریم .دست خودم نیست عزیز
ققنوسم از آتش درون زاده شدم

چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است
خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟
خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود،
صید را زنده گرفتن هنر صیاد است

کم نامه‌ی خاموش برایم بفرست
از حرف پرم گوش برایم بفرست
دارم خفه می‌شوم در این تنهایی
لطفاً کمی آغوش برایم بفرست

در دفتر شعر من صدا پنهان است
یک رود پر از ستاره در جریان است
من در سر خود ابر زیادی دارم
جیب کلمات من پر از باران است

در وطن مثل غریبانم،نمی دانم چرا
روز و شب سر در گریبانم، نمی دانم چرا
هر که از روی دل جانم فدایش می کنم
مثل عقرب می زند نیشم، نمی دانم چرا

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر مویی
یک شکر از هزار نتوانم کرد
خواجه عبدالله انصاری

درخت غم بجانم کرده ریشه
بدرگاه خدا نالم همیشه
رفیقان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگست وادم مثل شیشه

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!
ای حسرت روزهای شیرین در من!
بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من!
میلاد عرفان پور

دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک، ... چکار با پنجره داشت
قیصر امین پور

دلبرم اندر خيالم خود نمايي ميكند
در فراقش اين دل من بينوايي ميكند
او برفت و پشت پا زد بر دل و دنياي من
كار دل را بين كه بهرش بيقراري ميكند

دلم تنگ است امشب بهر زاری
به روی موج گریه تک سواری
صفای گریه ای در خلوتم را
نمی بخشم به سال خنده داری

کم زندگی مرا نمایش بدهید
تابوت برای من سفارش بدهید
باید بروم گور خودم را بکنم
لطفآ دو سه سطر مرگ را کش بدهید

سردم شده است و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه ی این قافیه را می دوزم

بیهوده در اضطراب ماندیم همه
در تاب و تب و عذاب ماندیم همه
این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد
عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه

با دیدن تو دست و دلم می لرزد
زیبایی تو چقدر وحشتناک است
انگار که چاره ای ندارم دیگر
دختر! پدر تو بود چوپان می خواست؟

من آمده ام که با تو راهی بشوم
آنی که تو از دلم بخواهی بشوم
دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!
می خواهم از این به بعد ماهی بشوم

در اوج یقین اگر چه تردیدی هست
در هر قفسی کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب، یعنی
توی چمدان ماه خورشیدی هست

گاه سکوت يک دوست معجزه ميکنه ، و تو مي آموزي که هميشه ، بودن در فرياد نيست .

در اوج دل نشاندمت ، در رهگذار زندگي
زمانه گر خزان شود ، توئي بهار زندگي

ديرگاهيست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئينه ز من با خبر است / که اسير شب يلدا شده ام
من که بي تاب شقايق بودم / همدم سردي يخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنيد / تا نبينم که چه تنها شده ام

زندگي پرتو عصر است که در بزم وجود
به نسيم مژه بر هم زدني خاموش است

بمون بگو چکار کنم ، دنيا پر از درد و غمه / تموم زندگيم توئي ، تو هم که اخمات تو همه !

همه دنبالت ميگردن ، فکر ميکنن گم شدي ، بگم تو قلب مني خيالشون راحت بشه !؟

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند ، تماشاي تو زيباست اگر بگذارند
به من عاشق مسکين به حقارت منگر ، دل ما وسعت درياست اگر بگذارند

بلند ترين شاخه درخت ، يک واژه را مي فهمد ، و آن هم تنهائيست

فرياد من از داغ توست ، اينگونه خاموشم نکن ،
حالا که يادت ميکنم ، ديگر فراموشم نکن

در سراي گل فروشان گرچه گل بسيار است
چون تو گل پيدا نمودن مشکل و دشوار است

هيچ کس تنهائيم را حس نکرد ، برکه طوفانيم را حس نکرد ،
او که سامان غزل هايم از اوست ، بي سر و سامانيم را حس نکرد

اي اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه بيمار من
اي غم ، تو هم لذت ببر از اين همه آزار من

عشق يک واژه زلال است ، تو بايد باشي ، قلب من زير سوال است ، تو بايد باشي
فال حافظ زدم آن رند غزل خوان هم گفت ، زندگي بي تو محال است ، تو بايد باشي

از فراق تو مرا هر نفسي صد آه است
از تو غافل نيستم اي دوست خدا آگاه است

گوهر دل را نزن بر سنگ هر ناقابلي
صبر کن پيدا شود گوهر شناس قابلي

شب شکست ، پيمان شکست ، عهدي شکست ، قلبي شکست
از شکست هر شکستي بر دلم آهي نشست

اگه به تو زل نميزنم ، رازي است که با نگاه فاش ميشود

تو را در عین دوری دوست دارم ٬ تو را با این صبوری دوست دارم
گل نرگس ٬ گل جاوید ایام ٬ تو را صد سال نوری دوست دارم

خاک شد هرکه بر این خاک زیست ٬ خاک چه داند که در این خاک کیست
سرانجام که باید در خاک رفت ٬ خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت

تنها داروئی که 2 خاصیت داره چشم های قشنگ توست
که هم آرومم میکنه هم داغون !

گاه برای ساختن باید ویران کرد ، گاه برای داشتن باید گذشت
و گاه در اوج تمنا باید نخواست . . .

صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر
این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش . . .

خدا از بهترین ها فقط یه دونه خلق کرده ، دقت کردید چقدر تنهایید . . . ؟

میل دریا گر کنی ، من دیده را دریا کنم
میل صحرا گر کنی ٬ من سینه را صحرا کنم
نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم
در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم

کلامت گرم و شیرین چون ترانه ، نگاهت دلفریب و شاعرانه
منم قایق به روی موج دریا ، تویی ساحل ، تویی لطف کرانه

عشق را رنگ آبي زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردي را سياه، دروغ را سفيد،
ولي نمي دانم چرا به تو که ميرسم نمي دانم مهرباني چه رنگي است . . .؟

به چه مشغول کنم ديده و دل را؟ که مدام دل تورا مي طلبد و ديده تورا مي جويد . . .

یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست
ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست

تو دفتر نقاشیهام رنگ چشاتو کم دارم ، بی معرفت نگام بکن فقط نگاتو کم دارم

نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغي بر سر دار ،
از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟ پياده مي شوم ، دنيا نگهدار

اگر خداوند يک آرزوي انسان را برآورده ميکرد من بيگمان دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم
و تو نيز هرگز نديدن من را . . . آنگاه نميدانم براستي خداوند کداميک را ميپذيرفت . . . ؟

آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت ، در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد، تعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت

هزار دليل براي دوست داشتن ، يک دليل براي دوست نداشتن
اون يک دليل رو به خاطر هزار دليلت دوست داشته باش

دوست دارم شب را به غم سر کنم ٬ دفتری را از اشک چشمم تر کنم
نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬ عشق را عنوان آن دفتر کنم


گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنياد مکن تو حيله و دستان را
تو غره بدان مشو که می نخوری
صد لقمه خوری که می غلامست آن را

غم عشقت بيابون پرورم كرد
هواي بخت بي بالو پرم كرد
بمو گفتي صبوري كن صبوري
صبوري طرفه خاكي بر سرم كرد

تا خاک مرا به قالب آمیخته اند
بس فتنه که از خاک بر انگيخته اند
من بهتر از اين نمی توانم بودن
کز بوته مرا چنين برون ريخته اند

ای دل تو به ادراک معنا نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
امروز ز می و جام بهشتی می ساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

نه یادم می کنی نه می روی یاد
به نیکی باد یادت ای پریزاد
عجب نبود کنی خاطر فراموش
فراموشی است رسم آدمیزاد

سحرگه برگ گل تر شد ز شبنم
نسيم آهسته زلفش ريخت بر هم
بياور عطر زلفش سوي خاطر
مرا فارغ کن از غم هاي عالم

به سیر باغ رفتم باختم من
نظر بر نو گلی انداختم من
الهی دیده خاطر شود کور
که دلبر آمد و نشناختم من

شب آمد تا شب وصلم دهد یاد
دهد خاک وجودم جمله بر باد
یقین می سوخت خاطر ز آتش دل
نمی کردش گر آب دیده امداد

بيا که از حد گذشت ايام دوری
کنم تا کی زمهجوری صبوری
اگرچه دوری از چشمان خاطر
ولی با دل تو دايم در حضوری

خیالت آورد بــر من شــبیـخون
مرا بر خوان احـــسانت شـبیخون
شبیخون زد به خاطر لشـکرغم
شبی آب آید از چشمم..شبی ..خون

دل من حالت پروانه دارد
به آتش سوختن پروا ندارد
به دل خاطر چو مرغ پر شکسته
به هرجا کو فتد پروا ندارد

بیا تا برگ گل نا رفته بر باد
گلی چینیم و نشینیم دلشاد
بت خاطر مکن تاخیر چندان
که تعجیل است عمر آدمیزاد

پيراهن خيس ابر تن پوش من است
صد باغ تبر خورده در آغوش من است
اين زندگی کبود اين تلخ بنفش
زخمی است که سالهاست بر دوش من است

از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای
جان را به وداع کوتهی روی بنمای
از جور تو در سفر بیفشردم پای
دل را به تو و تو را سپردم به خدای


نه اینکه بی تو نخندم...نه!
اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم,
تمام خطوط این خنده های خواب آلود,
با های های گریه های شبانه,
از رخساره ی خسته و خیسم پاک می شوند!

غمم بی حد و دردم بی شماره
فغان کاین درد من درمان نداره
خداوندا نداند ناصح من
که فریاد دلم بی اختیاره

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد

این کـوزه چو مـن عاشـق زاری بودست
در بنــــد ســر زلــــف نـــــگاری بودست
این دســـته که بـــــر گردن او می بینی
دستی اســت که بر گردن یاری بودست

یارب! نه دلم بسته‌ی غمهای تو بود؟
چشمم شب و روز غرق نماهای توبود؟
بر جرم و خطای من چه میگیری خشم؟
چون جمله به امید کرمهای تو بود

نا کرده گنه در این جهان کیست بگو
وانکس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من و تو چیست بگو

نی هفت بند صدائی داره آخر
که هر یاری خدائی داره آخر
همه میگن که عاشق کشتنی بی
که عاشق هم خدائی داره آخر

ای مثل غرور ساده ی آيينه فاش
کاری نکنی شکستگی آيد و کاش
ديدار تو با آيينه حرفی دارد
هم با همه باش و هم جدا از همه باش

برخیز و بیا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما

چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را

دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده
بلور قلب کوچکم ز دوریت ترک زده

خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است
پیدا نکنم همدل .دلها همه از سنگ است
گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست
گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است


صد جفا گل مي كند بلبل تحمل مي كند
دوستي آن است كه بلبل مي كند.

ليوان ز لبت بوسه گرفت من ز ليوان
ديدي ز لبت بوسه گرفتن به چه عنوان؟
از بس ز لبت بوسه چون قند گرفتم
از قند لبت من مرض قند گرفتم...

تجربه شانه ايست که طبيعت وقتي ما کچل ميشويم, به ما مي دهد!

ازدواج مثل دستشويي مي مونه .. اونايي كه تو هستن مي خوان بيان بيرون .. اونايي كه بيرون هستن اين پا اون پا مي كنن برن تو

کسي که مي ماند و نمي پرد به يک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است.
اُرد بزرگ

شيشه ها شكستنيست
زندگي گذشتنيست
اين فقط محبت است كه هميشه ماندنيست

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ٬ ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود
زنده را تا زنده است قدرش بدان ٬ ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود

بهترین پیروزی ، پیروزی بر نفس است ، ما با عوض کردن خود می توانیم تمام زندگی و گرایش های اطرافیان خود را به سادگی عوض کنیم

اشک بهترين پديده ي دنياست ولي تا زيباترين چيز ها رو از انسان نگيره خودشو تقديم نميکنه

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن…! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند…! و تو… هيچ وقت او را نديده اي

آرزوم بي تو محاله لحظه هام بي تو سواله
بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره
من نمي خوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستي راستي حس کنم تو رو تو دستم

عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي

مهربانت زندگي چه ناشكيباست

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا

دیگر دوریت را حس نکنم

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

شنيدم که شمشير يکي را دوتا مي کند بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند .

دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عاشق افرید چون عاشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عاشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم
قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم .

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

هیچ وقت گریه نکن چون هیچکس لیاقتش رو نداره ! اون کسی هم که داره طاقتش رو نداره !

تو اگر هیچ شوی گوهر زیبای منی
خودمانی با تو گویم که تو دنیای منی

ما دل فروشان دل به بازار محبت میبریم
هر چه داریم میفروشیم و محبت میخریم

اتل متل رفاقت ، دل به تو کرده عادت
برات دعا می کنم ، اینم رسم صداقت

من در یک ماموریتم، ماموریتی برای دوری از تو، ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم در یک کلام : ماموریت غیر ممکن!!!

توآسمون عاشقی ستاره پیدانكنی
مدیون اشكای منی اگه فراموشم كنی

بیشترين تاثير افراد نيك زماني احساس ميشوند كه از ميان ما رفته باشند
( رالف والد وامرسون)

ما به وسيله انديشه هاي خود ترقي ميكنيم و از نردبان تصوري كه از خويشتن داريم بالا ميرويم
( اوريسون سوئت ماردن)

دانشي را كه در جهان است تنها در جهان ميتوان بدست آورد نه در كنج اطاق!!!!!

خود را مقيد كنيد كه از حد انتظاري كه ديگران از شما دارند فراتر برويد
(هنريواردبيچر)

روح دروني خود را زيبا كنيد تا شخصيت دروني و بيروني شما يكي شود
( سقراط)

به خصلت هاي خود بيش از آبرو و حيثيت اهميت دهيد زيرا : خصلت ها نشانه واقعيت وجودي شماست در حالي كه آبرو و حيثيت نشانه طرز تفكري است كه ديگران در باره شما دارند.

الهی فندق بشی ، سنجاب بشم گازت بگیرم !

غزال خوش صدا توئی ،
شیرین تر از عسل توئی
بین تموم آدما ،
نگین بی بدل توئی

بس که در تدبیر فردا مانده ایم
با همیم اما چه تنها مانده ایم
در کلاس جمع و تفریق زمان٬
عاشقیم اما تنها مانده ایم

لبهاي مرا از همه استثنا کن
يک ماچ خصوصي به لبم اهدا کن !
اي دولت عشق در لبانت! لطفا
اصل چهل و چهار را اجرا کن

همان طور که تیرها راه های بسیاری را طی می کنند تا به هدف برسند...
هزاران عمل در حال انجام هم ممکن است به یک هدف منتهی شوند.
هنری پنجم، پرده اول، صحنه دوم.

تا چيزي از دست ندهي چيز ديگري بدست نخواهي آورد اين يک هنجارهميشگي است

ترجیح می دم روی موتورسیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه تو کلیسا باشم و به موتورسیکلتم فکر کنم
((( مارلون براندو)))

چنانکه گویی کسی تو را نمی بیند
عشق بورز
چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای
بخوان
چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود
زندگی کن
چنانکه گویی بهشت روی زمین است

حديث عشق من و تو،حديث ابر بهاريست،تو از قبيله لبخند،من از قبيله اندوه.
فضاي فاصله صد آه،فضاي فاصله صد کوه،تو از سپيده و نوري،من از شقايق گلگون.

غمگین و بی قرارم زخمی تر از زمانم
وقتی تورا ندارم نفرین به هرچه دارم

تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

راز دل با يار محرم هم نبايد باز گفت
روزي آن محرم اگر بيگانه شد تکليف چيست ؟

عيب کار از جعبه تقسيم نيست ،
سيم سيار دل ما سيم نيست
اين هم هزاران طول موجش،
ديش احساسات ما تنظيم نيست

اندکي آهسته تر زير اين باران بمان ، ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت کند

اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است
به چشمانت قسم ، با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است

کاش چون پرتو خورشيد سحر از پنجره مي تابيدي ز پس پردي لرزان حرير رنگ چشمان مرا ميديدی. زيباترين سلام دنيا طلوع خورشيد است پس اولين آنرا بدون غروباش تقديم به تو ميکنم

Love is not only made for lovers,it's also for friends who love each other better than lovers

سعی کن تو زندگی اميدوار باشی،هيچوقت حسرت چيزايي رو که نداری نخور،مثله عقل،انسانيت، درک بالا، شعور،...حالا مگه من که دارم چی کار کردم!

تو سيب سرخ کدامين درخته پرتقالی که هر دانه ی انارت به سرخی آلبالوهاي درخته موز است ای گلابي من

آنانکه زما دور ولی در دل و جانند .بسیار گرامی تر از آنند که دانند

من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم
دلِ هر کس دل نیست
قلبها ، ز آهن و سنگ
قلب ها ، بی خبر از عاطفه اند
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
سیلِ سیالِ نگاهِ سبزت،
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم؛
و در این راه تباه،
عاقبت هستی خود را دادم
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست

شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است

چشم من ، چشمه زاینده اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
درنگاه تو رها می شدم از بود و نبود

هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

با اينکه مي دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم
با اينکه مي دانم پرستش کار کافر است مي پرستمت
با اينکه مي دانم آخر عشق رسوايي است عاشقت مي شوم
پس گناهکارم ، کافرم ، رسوايم ولي همچنان دوستت دارم

همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر

آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم .

خواستم با تو باشم نخواستي ، خواستم مونس و يارت باشم نخواستي ، خواستم براي هميشه در کنارت باشم نخواستي خواستم هم گام و هم نفس روز هاي تنهايي ات باشم نخواستي ، خواستم پذيراي

نگاه مهربانت باشم نخواستي ، خواستم قلبم را به يادگار تقديمت کنم باز هم نخواستي نخواستي ، هيچ کدام را نخواستي و نخواستي

دست از سر ما بردار ، کنار تو نمي مونم
يه روز مي گفتم عاشقم ، اما ديگه نمي تونم
تقصير هيچکس ديگه نيست ، قصه ي ما تموم شده
حيف همه خاطره ها ، به پاي کي حروم شده
دروغ مي گفتي که ، برم از بي کسي دق مي کني
اشکاتو باور ندارم ، بي خودي هق هق مي کني
يادم مي افته لحظه اي که دست تو رو شد برام
قسم مي خوردي پيش من که جز تو عشقي نمي خوام
دست خودم نيست که ديگه هيشکي رو باور ندارم
اين چيزا تقصير تویه تلافيشو در مي يارم

نمي دانم چه حسي هست اين عاشقي؟
وقتي مي نشينم ، وقتي راه مي روم ، وقتي مي خوابم دوستت دارم
وقتي صدايي مي آيد دوستت دارم ، وقتي سکوت است دوستت دارم
چه مي کني با من که چنين راحت هميشگي شده اي ؟

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست ، آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي

کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .

توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو

چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی
این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی
اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو
چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و

دوست بدارد ؟

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد.

عاشق ان نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که دیگه از این غلطا نکنه

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

یار دل آزار من وفا نشناسد..... وه که عجب نعمتی است یار وفادار

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست

فریاد مردمان همه از دست دشمن است..... فریاد من از دل نامهربان دوست

من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش.... آنهم با تو بگویم چه سان گذشت
یک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن..... روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت

در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد

خدایا به عالم تو راضی مباش.... کزین بیشتر من خدایا کنم

کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید

در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آنرا داخل خانه اش نمی اندازد

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

تفاوت بزرگی میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند. عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشبم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه و پر شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن

به نامردی نامردان قسم خوردم ...... که نامردی کنم در حق نامردان

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.
دست در دست پرنده،بال در بال نسیم....ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

روز اول با عشق برایت گلی آوردم..... و تو با آن ظرفها را شستی

به خودتان قول بدهید ، هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی ، با او وارد زندگی مشترک نشوید

در کویر سبز عشق،این سخن از من بگیر
مرگ تو مرگ من است،پس تمنا میکنم هرگز نمیر.

سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترین داشته هاست.

زندگی مانند رانندگی در یک دشت پر از گل است که باید از همه لحظه هاش استفاده کنیم به تفاوت اینکه در آخر جاده تابلویی به این عبارت نصب شده(دور زدن ممنوع)

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره.

ما زنده به عشقیم ولی عشق تب دوست
ما طالب مرگیم ولی در طلب دوست
ما تشنه دردیم ولی از غم هجران
درویش نگاهیم ولی با لب خندان.

یارانه دستانت را قطع نکن من زیر خط فقر محبتهایت هستم

یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست.

زن خوب تو دنیا مثلا دایناسوره که نسلش منقرض شده ، ولی مرد خوب مثل سیمرغ ، که از اول هم افسانه بوده

شرط دل دادن ? دل گرفتنه وگرنه یکی بیدل میشه و یکی دودل !

زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود

تک تک روزهایم را میسوزانم ، تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات

لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو

عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش ٬ رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره

گفته بودي که چرا محو تماشاي مني /آن چنان محو که يک دم مژه بر هم نزني
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود /ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدني

حديث عشق من و تو،حديث ابر بهاريست،تو از قبيله لبخند،من از قبيله اندوه.
فضاي فاصله صد آه،فضاي فاصله صد کوه،تو از سپيده و نوري،من از شقايق گلگون.

زندگي پرتو عصر است که در بزم وجود ، به نسيم مژه بر هم زدني خاموش است

اي کاش زندگي مثل فوتبال بود ، که خوشي را پاس ، جدائي را شوت ،
بي وفائي را فول ، غم را آفسايد و محبت را گل ميکرديم . . . !

سنگ در برکه می اندزمو می پندارم, با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد,
کی به اندختان سنگ پیاپی در آب, ماه را میشود از حافظه‌ی آب گرفت

خدایا ٬ دوست بدار آنهائی که دوستمان دارند و ما نمیدانیم
و سلامت بدار آنهائی را که دوستشان داریم و نمیدانند

صفائی بود دیشب با خیالت خلوت من را / ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم

برای زیبا زندگی نکردن کوتهی عمر را بهانه نکن
عمر کوتاه نیست . . . ما کوتاهی میکنیم . . .

عمر من غارت شد ، و غارتگر من دور شد ، من صبوری کردم و غارتگرم مغرور شد . . .

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست ، جای چشم ابرو نگیرد ، گرچه او بالاتر است .

پشت پلکم عکستو نقاشی کردم گلکم ، تو رو میبینم تا وقتی چشم میبندم گلکم
زورکی نیست این تبسم که رو لبهای منه ، خیلی وقته که به گریه هام میخندم گلکم

هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد
هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد

بوسه ابتکاریست از طبیعت ، برای زمانیکه احساس در کلام نمی گنجد

باید که مهربان بود ، باید که عشق ورزید ، زیرا که زنده بودن ، هر لحظه احتمالیست

زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است
 
من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو يا شیطان‌صفت باشم. من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم، من می‌توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و

این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش : من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام، تو را دیگرى باید برایت بسازد و
تو هم به یاد داشته باش : منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان. و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه ولى نمی‌توانى

انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى . می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم. می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم. اين جهان مملو

از انسان‌هاست ، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد. تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كني و من هم، قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى

خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند، حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم، چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه

دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى، من قابل ستایشم، و تو هم. یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و

مراوده می‌کنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا. نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى، و یادت

باشد که کارى نه چندان راحت است...
مهاتما گاندی

از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.

تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود.

رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند.

از شمع آموختم که :ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم.

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.

هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند.

عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد.

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه.

اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي.

اگه تو کوچه پس کوچه هاي دلم گم شدي.دنبال کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست.

وقتي كسي رادوست داري، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازي كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. و وقتي كه كسي تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهاي تنها باشي،

به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست.

نه!نرو!... صبرکن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم... اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ...... صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت

برو...

هرگاه گرفتن تصميم مهمي را دشوار يافتيد بدانيد كه علتش فقط يك چيز است و آن اينكه تصور روشني از ارزشهاي خود نداريد
آنتوني رابينز

برگناه دلیری مکن که حق صبور است ، خویشتن را غرور مده که سبحان غفور است ،دل درغیر الله مبند که الله غیور است ، بیدارشوکه هنگام طاعت بیگاه شود ، اول هوشیار شو که آخر تباه

شود

نميتوانيم فقط براي خودمان زندگي کنيم؛ هزاران رشته ما را به همنوعانمان پيوند ميدهد به ياري همين رشته هاي حساس است که اعمال ما منتقل ميشود و به صورت واکنش به ما باز مي گردد

هر گاه بفهمی اهدافت را خودت تعیین می کنی، می فهمی زندگی ات را هم خودت شکل می دهی.
وین دایر


ديگران را ببخشيد نه به اين علت كه آنها لياقت بخشش تو را دارند به اين علت كه تو لياقت آن را داري كه آرامش داشته باشي

دم هرچي رفيقه گرم،
کمر هرچي نا رفيقه خم،
روي هرچي بي مرامه کم،
براي دشمنات آرزوي زلزله بم
زير چشم دشمنات نم،
ايشالا نبيني غم . . .

سوداي دلم قسمت هر بي سر و پا نيست
خوش باش که يک لحظه دلم از تو جدا نيست

سرزنشم مکن اگر از همه پا کشيده ام ، طبع لطيف آدمي ، با همه سر نميکند

هان؟..چيه؟..فک کردی پیامکی ،لطیفه ای، چيزی واست دارم ؟ ..نه عزيزم نه لطیفه دارم نه پیامک دارم نه چيزی دارم ولی تا دلت بخواد دوستت دارم ...!!

با تشکر از نادر نریمان و مجله روزانه مبین

نوشته شده توسط اميد در ساعت 6:51 بعد از ظهر | لینک  | 
 
رفتن به بالای صفحه